تبليغاتX
عشق همیشه بهار
عشق همیشه بهار
 
تقدیم به خانم گلم
 

اشكي كه بي صداست / پشتي كه بي پناست/
دستي كه بسته است / پايي كه خسته است/
دلي كه عاشق است/
حرفي كه صادق است شعري كه بي بهاست /
شرمي كه اشناست/دارايي من است/ارزاني شماست!!!

 

2 نوشته شده توسط َALI در پنجشنبه 1386/05/25 و ساعت 0:19


HEY HEY

شبی در گوشه ای تنها؛ شبی مهتابی و روشن؛ که از غم ها تهی بودم

تو را با تيشه ی انديشه ی شعرم تراشيدم

تنت را درميان چشمهء مهتابها شستم

نشاندم در ميان برق صد کوه الماس

برايم بتی عشق افرين گشتی

گرفتی روشنی زيبنده گشتی

سحر گاهان ميان هزاران اختر تابنده وروشن

تو را بايد ستايش کرد؛ تو رابايد نيايش کرد

ولی افسوس روزی از غرور خود ستايی ها دلت لبريز خواهد شد

ودر پايت نخواهی ديد کسی را

که به سختی تو را باتيشه شعرش تراشيده

تو را در معبد هستی خدا کرده

ولی اين را نمی دانی

اگر روزی غرور تو بتنگ ارد دل يکتا پرستم را

تو را با تيشه سنگين قهرم افکنم بر خاک

که تا هر کس مرا بيند بگويد که او خدايش را بدست خويش بشگست

کنون هر شب به زاری نشيند اين دل بشگسته با قهرش

که تا شايد سحر گاهی بنا سازد خدايش را

2 نوشته شده توسط َALI در پنجشنبه 1386/05/25 و ساعت 0:17


HEY HEY

اشكي كه بي صداست / پشتي كه بي پناست/
دستي كه بسته است / پايي كه خسته است/
دلي كه عاشق است/
حرفي كه صادق است شعري كه بي بهاست /
شرمي كه اشناست/دارايي من است/ارزاني شماست!!!
        

2 نوشته شده توسط َALI در پنجشنبه 1386/05/25 و ساعت 0:5


 

مرا از ياد بردی

نمی دانم چرا شاید خطا کردم ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی

خاکستری گم شد وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره دانه با مهربانی بر مید اشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تواسمان چشم هایم غرق وخیس

باران شد وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از بین خواهد

 رفت  کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه در خود خواهم مرد و بعد از

 رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید که تو نام مرا از یاد خواهی برد.

 

ای کاش می گفتی....

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست نگفتم "عزیزم این کارو نکن"نگفتم" برگرد"ویکبار دیگر به من فرصت بده .وقتی پرسید دوستش دارم یا نه؟رویم را برگرداندم حالا اورفته ومن تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم.گفتم"گر راهت را انتخاب کرده ای من ان را سدنخواهم کرد اورا در اغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم نگفتم اگر نباشی زندگی ام بی معنا خواهد بودفکر می کردم از تمامی ان بازیها خلاص خواهم شد اما حالا تنها کاری که می کنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.نگفتم بارانی ات را در ار....قهوه درست می کنم با هم حرف می زنیم."نگفتم جاده بیرون خانه طولانی.خلوت و بی انتهاست"گفتم "خدا به همراهت موفق باشی خدا به همراهت .او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام ان چیزهایی که نگفتم زندگی کنم.

كهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم….. کفشاي پاره ميخريم …. اسباب کهنه ميخريم ….. بي اختيار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري

2 نوشته شده توسط َALI در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 10:38


من در خود شکستم
 

چقدر سخته  توی چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید زل بزنی وبه جاش یه زخم کهنه همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه ونفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته توی خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهش دونه دونه های اشک گونه هاتو خیس بکنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار توی خودت بشکنی و اون وقت اروم و زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک.

2 نوشته شده توسط َALI در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 10:35


تا که بودیم نبودیم
 

تا که بودیم نبودیم کشت ما را غم بی همنفسی

حال که رفتیم همه یار شدند خفته ایم همه بیدار شدند

بودیم کسی باور نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم بدانند که بودیم

قدر آیینه بدانیم تا چو هست

نه در آن روز که افتاد و شکست

 

2 نوشته شده توسط َALI در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 10:34


دلم گرفته

ميون چند تا اطاقک سوت و کور خسته و خاموش
يه نفر نشسته تنها انگاري شده فراموش
دو تا چشم بارونه نم نم ميزنه بروي گونه
چقدر اين دل غصه داره آخ فقط خدا ميدونه
لحظه ها آسه و آسه دست غم پاشونو بسته
صداي خرده جواهر يه نفر دلش شکسته
...
...
...
از توي همون اطاقک قاصدک خبر مياره
يه نفر داره ميميره تنها اين چه روزگاره
کي دلش اين همه سنگه که اونو گذاشته رفته
خيلي ساله خيلي وقته نه يکي دو روز و هفته
مگه رفته از تو يادش تنها همدمش تو بودي
کوه پر صبر و صميمي واسه گريه هاش تو بودي
توي اين روزا عزيزم منتظر باش بر مي گرده
کوره داغ جدايي ديگه خاموش و سرده
باز مياد پيشت گلِ تو سر بزير و پر خجالت
اما انقدر تو بزرگي نداري حتي شکايت!

 

بين اين همه غريبه

تویه آشنا ميموني

حرفهاي تلخي كه دارم

من نگفته تو ميدوني

من پر از حرفهاي تازه

عاشق گفتنو گفتن

تو با درد من غريبي

اما تشنه ي شنيدن


2 نوشته شده توسط َALI در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 10:32


love lorn

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
 می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید حال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند باد وصال
 ناله می لرزد
می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب ‚ خوینن دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

2 نوشته شده توسط َALI در جمعه 1386/04/08 و ساعت 15:15



وقتي گلدان خانه شکست پدر گفت :زيبا بود
مادر گفت: حيف بود
خواهر گفت:گران بود
برادر گفت:قضا و بلا بود
اما وقتي قلب کوچک من شکست هيچ کس حتي آخ هم نگفت.
قلبم را شکستي پس من تو را بيشتر از انچه از قبل بود دوست دارم
زيرا حالا هر تکه از قلبم که شکسته تو را جداگانه دوست دارد.

2 نوشته شده توسط َALI در جمعه 1386/04/08 و ساعت 15:9


 

بیایید همچون پرندگانی باشیم که فقط در جزیره پاکی و صداقت آشیانه می چینند که همدمشان آسمان است و قلبهای آسمانی
خدایا بازم سلام

امروز می خوام چند دقیقه ای با تو حرف بزنم بگم خدایا چندین و چند سال از عمرم میگذره ولی خدایا همیشه دلم می خواستم بدونم چطور می تونم بهت بگم که دوست دارم ولی بذار علتشو بعدا بگم خدایا تا حالا همیشه سعی کردم دلی رو نشکنم تا دلم نشکنه خوب باشم تا خوبی ببینم صادق باشم تا صداقتو درک کنم پاک باشم تا پاکی رو حس کنم عاشقت باشم تا عشقتو بفهمم مهربون باشم تا مهربونی ببینم وخیلی چیزای دیگه ولی میترسم یک روز همه اینها را از دست بدم یا دلی را نشکنم ولی دلم بشکنه و.... خدایا گفتم دوستت دارم چون دوستم داری چون همیشه در کنارمی در کنار اشکهای شبونه من میشینی تنهام نمیذاری بامن قهر نمیکنی هر کاری کنم منو می بخشی همیشه بهترین یاور و همدم منی وکسی رو مثل تو پیدا نمی کنم و نمی دونم چطور بگم چون چشمای صادقت این حقیقتو میدونه و باخبره ولی گفتن چیز دیگه اس.خدا جون تا حالا همه اشکای منو دیدی همه غمهای منو میدونی همه خوشی ها و تلخیهای منو دیدی پس خدایا کاری کن که همیشه بتونم همه درد و دلهامو اول بتو بگم همیشه اون جوری باشم که تو می خوای و و بلاخره ازت می خوام تا وقتی که خورشید زندگی ام غروب میکنه اگه همه تنهام گذاشتن تو تنهام نگذاری

2 نوشته شده توسط َALI در سه شنبه 1386/03/01 و ساعت 10:24